در مذهبِ ما گدایی و شاهی نیست - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 11:00
در مذهبِ ما گدایی و شاهی نیست خودبینی و خودکامی و خودخواهی نیست این شاه رهیست راهِ کوتاهی نیست بی کشتنِ خود به کیشِ ما راهی نیست محمد امین خسروی دهدزی (کیهان) - 1396.07.03
در مذهبِ ما نامی و بدنامی نیست - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 11:00
در مذهبِ ما نامی و بدنامی نیست خودبینی و خودخواهی و خودکامی نیست سرمستیِ باده را چو فرجامی نیست سرمستیِ ما زِ باده و جامی نیست محمد امین خسروی دهدزی (کیهان) - 1396.07.03
ناگشته جوان جهش به پیری کردیم - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 11:00
از بس که ز عمر خرده‌گیری کردیم ناگشته جوان جهش به پیری کردیم با عمر قمارِ بی‌نظیری کردیم پنداشته‌ایم بس دلیری کردیم محمد امین خسروی دهدزی (کیهان) - 1396.07.10
عشق از دلِ خویش آتش افروختن است - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 11:00
عشق از دلِ خویش آتش افروختن است پروانه نه، شمع وار تن سوختن است تن سوختن است و لذت اندوختن است در ذات نهان و دور از آموختن است محمد امین خسروی دهدزی (کیهان) - 1396.07.18
عشق از تَفِ یک شرار جان سوزانَد - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 11:00
عشق از تَفِ یک شرار جان سوزانَد تا چشم به هم زنی جهان سوزانَد گاهی به مثالِ کوهکن یا مجنون گاهی گمنام و بی‌نشان سوزانَد محمد امین خسروی دهدزی (کیهان) - 1396.07.18
خوشا هر که را شد ولادت شهادت - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 11:00
فزون باشد از هر عبادت شهادت به هر واژه دارد زیادت شهادت نه کارِ هر انسانِ معمولی است این که خواهد فراوان رشادت شهادت نباشد به دنیا رهی راستتر از رهِ نیک و راهِ سعادت شهادت به اوجِ بزرگی چه خوش دست یابی به طالع اگر اوفتادت شهادت هر آنکس که مُرد از شهادت نمرد او خوشا هر که را شد ولادت شهادت محمد امین ...
مردِ راه آنست کو را ره یکیست - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:09
عمری از مکرِ جهان در خندهای روز و شب با روز و شب چرخندهای در دورنگی و ریا و مکر و کید کیسه را از راهِ کج آکندهای دانی و گویی جماعت کج روند همرهِ آنان ولی جنبندهای گر چَهی بینی رَوَد جمعی در آن غافلی چون خود در آن افکندهای مردِ راه آنست کو را ره یکیست گرچه همراهش نباشد بندهای در رهِ جانان چو بنهادی ق...
بیا بییاور و بییارم ای دوست - تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 18:59
بیا بییاور و بییارم ای دوست به دردِ بیکسی بیمارم ای دوست به احوالِ پریشانِ دلِ من گواهی میدهد رخسارم ای دوست فراتر از خودِ محزون حزینم فزون از حرفِ غم غم دارم ای دوست چو هر خار و خسی همرنگِ گل شد به هر چشمی چو خارم، خوارم ای دوست مرا از بندِ این گلخن رها کن ببر در گلشن و گلزارم ای دوست گریزی نیس
دیروز که بگذشت، از آن عبرت گیر - تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 18:59
دیروز که بگذشت، از آن عبرت گیر فردا که رسد نشو بر آن بی تاثیر با این سخنان که عمرِ تو یک روز است هر حکم که نفس میکند را نپذیر محمد امین خسروی دهدزی (کیهان) - 1396.05.09
ابلیسِ لعین به ما شرف دارد - تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 18:59
این مسلک اگرچه یک هدف دارد بیراهه هزار صف به صف دارد چون سجده به ما نکرد و خود کردیم ابلیسِ لعین به ما شرف دارد آن آتشِ سخت کز تَفش ترسیم از هیزمِ ماست گر که تف دارد وای آنکه ز جاهلی و نادانی از دُر بگذشته و صدف دارد خوش آنکه در این دو روزهی فانی مانندِ شهید جان به کف دارد محمد امین خسروی دهدزی (کیه...
ابیاتی از کورشنامه - تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 18:59
ابیاتی از کتاب «کورش نامه» اثر محمد امین خسروی دِهدِزی (کیهان) ... ایران و کورش شه یکی میباید زین رو چو گردم خاکِ ایران شاید من را بدونِ حصر و تابوت آرید در زیرِ خاکِ کشورم بگذارید تا تار و پودم خاکِ ایران گردد بود و نبودم خاکِ ایران گردد ...
خورَد غم زمین و زمان، بحر و بر - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:53
اگر نسلِ امروزه شد کور و کر دلایل چنین میشود مختصر سرانِ وطن شد دلیلِ نخست هجومِ اجانب دلیلی دگر ز بیحالیِ نسلِ امروز نیز شود چاشنی اندکی بیشتر چو احکام سختاند در دیدهها ندارد کسی سویِ آنها نظر همه در پیِ دینِ بیدینیاند فقط دم زنند از حقوقِ بشر بگویند اخلاق دین شد فقط دگر در عبادت نباشد ثمر ز
دِلُم خینِه، تَنُم زَحمِه، سَرُم دَرد - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:53
بیُو اِی عُمرِ رَهدِه باز وَرگَرد کِه یادِ عُمرِ رَهدِه خینُمِن خَرد زَمونِه، پَستِ بیوِجدانِ نامَرد مِثالِ اُسییُو پا تا سَرُم اَرد تیَم خیسِه، لُوُم حُشکِه، رُخُم زَرد دِلُم خینِه، تَنُم زَحمِه، سَرُم دَرد مُنُم او مُرغَکِ بیبال و بیپَر مُه مَنزِل بیدَر و دیوار و پِیکَر وِه هَر رَه رَهدُم و زِ
تازه میفهمیم آن نعمت چه بود - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:53
آدمی دارد عجب رسمی غریب در عجب از ما زمین و آسمان عمرِ ما فارغ ز ایام خوشی رفت در شک و یقین و در گمان هر زمان شد چشمِ ما خاموش و کور آرزو یک لحظه دیدن میشود هر زمان بشکست پایی آن نفس آرزو یک دم دویدن میشود هر زمانی نعمتی از دست رفت قدردانِ آن شویم اما چه سود؟ در نبودِ نعمتی بس با بها تازه میفهمیم آن...
شایستهیِ دیدار کو؟ - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:53
در خوابِ غفلت یک نفر نارفته و بیدار کو؟ مستانِ خودخواهند بس اما یکی هشیار کو؟ جانِ جهان از دیدگان هرگز نمیگردد نهان اما در این بین و میان شایستهیِ دیدار کو؟ هنگامِ گفتار و مَثَل قانون شود بحث و جدل اما به هنگامِ عمل قانون کجا؟ هنجار کو؟ اصلِ جهاد و اصلِ دین را جنگ با دشمن نبین با نفسِ کج با آن لعی
چه شیرین است روزی که زمستان را بهار آید - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:53
چه شیرین است روزی که زمستان را بهار آیدخجسته زادروزِ نیک و جانافزایِ یار آید تو گویی صبحِ سرما را نسیمِ روحبخش آید تو گویی شامِ ظلمت را هلالِ آشکار آید برایت همسرم خواهم به کامت باشد ایامت بمیرد غم اگر داری، خوشیها بیشمار آید مبارک بادت امروز و مبارک باد هر روزت الهی سالیانِ عمرِ شیرینت هزار آید محم...
هَرچِه اَشنیدُم مُه طَعنِه تَنگِ دِل نادُم هَمیشِه - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:53
اَر وِه ظاهِر چی کُناری سُوز و آبادُم هَمیشِه کُهِ تَشمیدِل مُنُم که صاف واسادُم هَمیشِه می قَفَس یا بیقَفَس چی مُرغَکی بیبال و بیپَر بَندِ دُنیا و تَنِ خُم دَرد و غَم دادُم هَمیشِه از خُدی و از غَریوِه هَرچِه دیدُم دَم نَزِیدُم هَرچِه اَشنیدُم مُه طَعنِه تَنگِ دِل نادُم هَمیشِه مَردُمِ مینِ جَ
طعنهها را قعرِ قلبِ خویش بنهادم همیشه - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:53
گر به ظاهر چون کُناری سبز و آبادم همیشه کوهِ آتش در دلم که صاف اِستادم همیشه با قفس یا بی قفس چون مرغکی بیبال و بیپر بندِ دنیا و تنِ خود درد و غم دادم همیشه از خودی و از غریبه هرچه بد دیدم نگفتم طعنهها را قعرِ قلبِ خویش بنهادم همیشه هرچه مردانِ جهان را میشماری کم نیاید بینِ جمعی من ندانم از چه ن
در عجب از حالِ دلِ خویش من - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:53
در عجب از حالِ دلِ خویش من هر دم دیوانهتر از پیش من مذهب اگر شد سببِ اختلاف بیره و بیمذهب و بیکیش من از نظرِ لال و کر و کوردل لال و کر و کور، کم و بیش من کس نه چو من مات و مشوش شدهست خوش شدهام منزلِ تشویش من دردِ جماعت همه از دشمن است خورده ز یاران و عدو نیش من عقل و درایت شده مکر و ریا جاهل و
در بندِ عشق - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:53
بسم اللهپس از حدود شش ماه سرودن، تصمیم گرفتم کتاب «پایی که جا ماند» اثر سید ناصر حسینیپور را به نظم درآورم.در مهر ماه 1396 با کسب اجازه از آقای حسینیپور، این کار را آغاز کرده و با گذشت از تعویقهای چند روزه و چند هفتهای بسیار در آذر ماه 1394 به لطف خداوند سرودن این 4996 بیت مثنوی را به پایان رساندم و...